نق نق کردن
مترادفها
غر زدن، شکایت کردن، ایراد گرفتن، ملامت کردن
متضادها
سکوت کردن، رضایت داشتن
لغت نامه دهخدا
نق نق کردن. [ ن ِ ن ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) با آوازی نه بلند و نه کوتاه زاری کردن طفل و درخواستن چیزی را. ( یادداشت مؤلف ). بهانه گیری کردن. زرزر کردن. نحسی کردن. ننگی کردن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) نغ نغ زدن غرغر کردن.
جمله سازی با نق نق کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 من واقعاً از این همه نق نق کردنهای بیمورد و شکایتهای مداوم تو خسته شدهام و فکر میکنم باید برای حل مشکل راهی پیدا کنیم.
💡 وقتی که او شروع به نق نق کردن درباره کیفیت غذا و شرایط محیط کرد، همه مهمانان سعی کردند بدون اینکه توجه کنند از اتاق خارج شوند.
💡 به جای اینکه مدام با نق نق کردن انرژی خود را هدر بدهی، سعی کن با نگاهی مثبت به مسائل برخورد کنی و روی راهحلها تمرکز کنی.