نظم پذیر
مترادفها
منظم، سامانمند، با نظم
متضادها
بینظم، نامنظم، آشفته
لغت نامه دهخدا
نظم پذیر. [ ن َ پ َ ] ( نف مرکب ) نظم بردار. که ترتیب و سامان پذیرد.
فرهنگ فارسی
نظم بردار که ترتیب و سامان پذیرد ٠
منظم، سامانمند، با نظم
بینظم، نامنظم، آشفته
نظم پذیر. [ ن َ پ َ ] ( نف مرکب ) نظم بردار. که ترتیب و سامان پذیرد.
نظم بردار که ترتیب و سامان پذیرد ٠