نرم اوردن

مترادف‌ها

نرم کردن، ملایم کردن، رام کردن

لغت نامه دهخدا

( نرم آوردن ) نرم آوردن. [ ن َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) نرم کردن. چیز سفت و سخت یا خشکیده را نرم و تر و تازه کردن:
به هنگام نان شیر گرم آوری
بدان شیر این چرم نرم آوری.فردوسی.رجوع به نرم به معنی املس شود.

فرهنگ فارسی

( نرم آوردن ) نم کردن چیز سفت و سخت یا خشکیده را نرم و تر و تازه کردن.

جمله سازی با نرم اوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در دنیای تجارت و اقتصاد، تلاش برای نرم اوردن شرایط بازار و ایجاد تعادل بین عرضه و تقاضا، یکی از چالش‌های اصلی مدیران است.

💡 او تلاش کرد تا با صحبت‌های منطقی و آرام، شرایط پیچیده جلسه را نرم اورد و باعث شد که همه اعضا به توافق برسند.

💡 مدیریت صحیح روابط عمومی می‌تواند به شرکت‌ها کمک کند تا با مشتریان خود به شکلی نرم اوردن و صلح‌آمیز در شرایط بحرانی برخورد کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران