نجوشیدن
مترادفها
جوشیدن
لغت نامه دهخدا
نجوشیدن. [ ن َ دَ ] ( مص مرکب ) مقابل جوشیدن. رجوع به جوشیدن شود. || نجوشیدن با مردم؛ مایل به دوستی و معاشرت و مؤانست مردم نبودن. رجوع به نجوش شود.
جوشیدن
نجوشیدن. [ ن َ دَ ] ( مص مرکب ) مقابل جوشیدن. رجوع به جوشیدن شود. || نجوشیدن با مردم؛ مایل به دوستی و معاشرت و مؤانست مردم نبودن. رجوع به نجوش شود.