نبیع
مترادفها
چشمه، منبع، سرچشمه
لغت نامه دهخدا
نبیع. [ ن َ ] ( ع اِ ) عَرَق. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). خوی.
نبیع. [ ن ُ ب َ ] ( اِخ ) موضعی است در حجاز، گویا در نزدیکی مدینه. ( از معجم البلدان ).
چشمه، منبع، سرچشمه
نبیع. [ ن َ ] ( ع اِ ) عَرَق. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). خوی.
نبیع. [ ن ُ ب َ ] ( اِخ ) موضعی است در حجاز، گویا در نزدیکی مدینه. ( از معجم البلدان ).