نبوخ

لغت نامه دهخدا

نبوخ. [ ن ُ ] ( ع مص ) ترش گردیدن خمیر و تباه شدن آن.( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). ورآمدن و تخمیر شدن و ترش گردیدن و فاسد گشتن خمیر. ( از معجم متن اللغة ). نفخ کردن خمیر. ( از اقرب الموارد ). ترش و فاسد شدن خمیر. ( از اقرب الموارد از قاموس ).

عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
هلابیکم یعنی چه؟
هلابیکم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز