ناکارگی

مترادف‌ها

بی‌کفایتی، عدم کارایی

متضادها

کارایی، کارآمدی

لغت نامه دهخدا

ناکارگی.[ رَ / رِ ] ( حامص مرکب ) بیکاری. تعطیل. || بی حاصلی. نابکاری. بیفایدگی. ( از ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

بیکاری، بیکارگی.

جمله سازی با ناکارگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ناکارگی شدید مدیریت در اجرای پروژه‌های بزرگ صنعتی می‌تواند به طور مستقیم منجر به ضررهای مالی سنگین و از دست رفتن اعتماد سرمایه‌گذاران شود.

💡 بسیاری از کارشناسان معتقدند که ناکارگی سیستم‌های آموزشی فعلی، عامل اصلی عدم آمادگی کامل فارغ‌التحصیلان برای ورود به بازار کار حرفه‌ای است.

💡 در بررسی‌های فنی دقیق انجام شده، مشخص شد که ناکارگی و نقص در قطعات الکترونیکی باعث اختلال در عملکرد کلی دستگاه شده است.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران