نامقطوع
مترادفها
مشکوک، غیر قطعی، تردیدآمیز
متضادها
قطعی، مسلم، حتمی
لغت نامه دهخدا
نامقطوع. [ م َ ] ( ص مرکب ) قطعناشده. بریده ناشده. || غیرقطعی.
- قیمت نامقطوع؛قطعی ناشده. مقابل قیمت مقطوع، به معنی قطعی و غیرقابل کاهش و چانه ناپذیر.
مشکوک، غیر قطعی، تردیدآمیز
قطعی، مسلم، حتمی
نامقطوع. [ م َ ] ( ص مرکب ) قطعناشده. بریده ناشده. || غیرقطعی.
- قیمت نامقطوع؛قطعی ناشده. مقابل قیمت مقطوع، به معنی قطعی و غیرقابل کاهش و چانه ناپذیر.