نامعتمدی
مترادفها
غیرقابل اعتماد
متضادها
معتمد
لغت نامه دهخدا
نامعتمدی. [ م ُ ت َ م َ ] ( حامص مرکب ) بی اعتباری. قابل اعتماد نبودن. عدم امانت:
خاک به نامعتمدی گشت فاش
صحبت نامعتمدی گو مباش.نظامی.
جمله سازی با نامعتمدی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 رئیس سازمان تاکید کرد که نباید به گزارشهای نامعتمدی که از سوی منابع غیررسمی و ناشناس منتشر میشوند، در تصمیمگیریهای حساس استراتژیک اتخاذ کرد.
💡 در بازار پرنوسان امروز، سرمایهگذاری در پروژههای نامعتمدی که فاقد ضمانتنامههای بانکی معتبر هستند، میتواند منجر به ضررهای مالی بسیار سنگین و جبرانناپذیر شود.
💡 برخورد با افراد نامعتمدی که با استفاده از اطلاعات غلط، باعث ایجاد آشوب در فضای مجازی میشوند، از اولویتهای اصلی نهادهای نظارتی و امنیتی است.