نافذ الکلمه

مترادف‌ها

مقتدر، صاحب‌قدرت، پرقدرت

متضادها

بی‌تأثیر، بی‌اثر، ضعیف

لغت نامه دهخدا

( نافذالکلمة ) نافذالکلمة. [ ف ِ ذُل ْ ک َ ل ِ م َ ] ( ع ص مرکب ) نافذالقول. که سخن وی درگیرنده است و مؤثر.

فرهنگ فارسی

نافذ القول. که سخن وی در گیرنده است و موثر.

جمله سازی با نافذ الکلمه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او در میان قبیله خود به عنوان مردی نافذ الکلمه شناخته می‌شد که کلامش در تمام امور حیاتی و اجتماعی مورد پذیرش قرار می‌گرفت.

💡 حاکم جدید با بهره‌گیری از شخصیت نافذ الکلمه خود توانست آشوب‌های موجود در کشور را به سرعت کنترل کرده و نظم را برقرار سازد.

💡 در جلسات شورای عالی، حضور وی به دلیل داشتن شخصیتی نافذ الکلمه و قدرت بیان بالا، همیشه تأثیرگذار و تعیین‌کننده بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران