ناشکفتنی
متضادها
شکفتنی
لغت نامه دهخدا
ناشکفتنی. [ ش ِ ک ُ ت َ ] ( ص لیاقت ) که شکفتنی نیست. که از هم شکفته و باز نمی شود. مقابل شکفتنی. رجوع به شکفتنی شود:
دارم از آن شگفت که در باغ دل مرا
صدگل شکفت و غنچه دل ناشکفتنی است.مشفقی تاجیکستانی.
جمله سازی با ناشکفتنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گلهای دیواری در آن باغ متروکه، به دلیل خشکی بیش از حد خاک و نبود آبیاری مناسب، گویی به شکلی ناشکفتنی و همیشگی خشک شده بودند.
💡 برخی از رازهای قلبی انسانها چنان عمیق و پیچیده هستند که گویی برای باز شدن و بیان شدن، ماهیتی ناشکفتنی و همیشگی در خود دارند.
💡 او تلاش بسیار زیادی کرد تا آن گره کور را باز کند، اما در نهایت دریافت که این مسئله برای او به شکلی ناشکفتنی باقی خواهد ماند.