فرهنگ فارسی
۱ - بوی نداشتن. ۲ - فقدان یاضعف حس شامه: [ هرکه از مادر ( بی حاسه شنوایی ) زاید سخن نتواند آموخت و نتواند گفت ولال بماند و از نابینایی و نابویایی این نقصان نباشد.]
۱ - بوی نداشتن. ۲ - فقدان یاضعف حس شامه: [ هرکه از مادر ( بی حاسه شنوایی ) زاید سخن نتواند آموخت و نتواند گفت ولال بماند و از نابینایی و نابویایی این نقصان نباشد.]
{anosmia, anosphresia, olfactory anesthesia} [علوم پایۀ پزشکی] نبود حس بویایی