ناباردار
مترادفها
باردار، حامله
متضادها
باردار
لغت نامه دهخدا
ناباردار. ( نف مرکب ) بی ثمر. بی بار. || عقیم. که آبستن نیست: اسب ماده ناباردار. ( منتهی الارب ). || بی بار.
فرهنگ فارسی
بی ثمر بی بار یا عقیم. که آبستن نیست: اسب ماده نا باردار. یا بی بارور.