میرگسار

مترادف‌ها

مرگ‌آور، قاتل

لغت نامه دهخدا

میرگسار. [ گ َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان ژاوه رودبخش کامیاران شهرستان سنندج، واقع در 41هزارگزی شمال باختری کامیاران با 133 تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5 ).

جمله سازی با میرگسار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در آن میهمانی پرشور، میرگسار با لبخندی بر لب، همواره در میان جمع دوستان و آشنایان به دنبال یافتن لذت‌های تازه بود.

💡 شاعر در اشعار قدیمی خود، از میرگسار به عنوان نمادی از جوانی و شور زندگی در میان جمع دوستان پردربلند یاد کرده است.

💡 آن میرگسار با نگاهی نافذ به جام در دست داشت و گویی در دنیای خیالی خود غرق در لذت‌های بی‌پایان بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران