لغت نامه دهخدا
مکیث. [ م َ] ( ع ص ) رجل مکیث؛ مردی آهسته. ( مهذب الاسماء ). صاحب وقر و گران سنگ. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). مرد باوقار و متین که شتاب نورزد. ج، مُکَثاء. مکیثون: توضاء وضؤاً مکیثاً؛ ای بطیئاً متأنیاً غیر متسعجل. ( از اقرب الموارد ). || درنگ کننده. ( ناظم الاطباء ). مکث کننده. ( از اقرب الموارد ).
مکیث. [ م َ ] ( از ع،اِمص ) مکث و درنگ. ( ناظم الاطباء ). تلفظ عامیانه مکث عربی به معنی درنگ کردن. ( حاشیه برهان چ معین ).
- مکیث کردن؛ مکث کردن و درنگ نمودن و تأخیر کردن باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ).