مؤخذ

لغت نامه دهخدا

مؤخذ. [ م ُءْ خ َ ] ( ع ص ) مؤاخذه شده. معاقب. مورد مؤاخذه و سرزنش:
هرکجا اندر جهان فال بدی است
هرکجا مسخر، نکالی، مؤخذی است.مولوی.و رجوع به مؤاخذه و مؤاخذ شود.
مؤخذ. [ م ُءَخ ْ خ َ ] ( ع ص ) گرفته و ربوده. || به زور گرفته. || انتقام کشیده. || بازخواست شده برای محاسبه. || افسون کرده شده. ( ناظم الاطباء ). بند کرده شده به افسون. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || ترش شده. ( ناظم الاطباء ). شیر ترش. ( آنندراج ) ( از ذیل اقرب الموارد ).

مخنث یعنی چه؟
مخنث یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز