منیحه
لغت نامه دهخدا
( منیحة ) منیحة. [ م َ ح َ ] ( ع ص ) ستور که پشم و شیر و بچه اش انعام کنند. ( منتهی الارب ). گوسپند و یا شتری که به کسی انعام کنند که پشم و شیرو بچه آن مال وی باشد و خود آن ستور مال صاحبش بود. ج، منائح. ( ناظم الاطباء ). اشتر که بدهند تا از شیرو پشم وی منفعت گیرند. ( مهذب الأسماء ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) عطا و دهش. ( ناظم الاطباء ). عطا. دهش. منحه. ج، منائح. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
جمله سازی با منیحه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خانم منیحه با دقت و حوصله فراوان، تمام مدارک مورد نیاز برای تکمیل پرونده خود را در اداره مربوطه به صورت کامل تحویل دادند.
💡 در طول جلسه بسیار طولانی، منیحه سعی کرد با آرامش و منطق بر روی نکات بسیار مهمی که درباره پروژه جدید گفته شد، تأکید کند.
💡 اگر منیحه بتواند تمام وظایف سنگین و دشوار خود را تا پایان این هفته به اتمام برساند، قطعاً مورد تشویق مدیر ارشد قرار خواهد گرفت.