منفصلات
متضادها
متصلات، پیوستهها
لغت نامه دهخدا
منفصلات. [ م ُ ف َ ص ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ منفصله. رجوع به منفصله و ترکیب قضایای منفصله ذیل مدخل بعد شود.
متصلات، پیوستهها
منفصلات. [ م ُ ف َ ص ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ منفصله. رجوع به منفصله و ترکیب قضایای منفصله ذیل مدخل بعد شود.