منزوء
مترادفها
تنها، منزوی، گوشهگیر
متضادها
اجتماعی، همراه
لغت نامه دهخدا
منزوء. [ م َ ] ( ع ص ) هو منزوء به؛ او حریص است بر آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
تنها، منزوی، گوشهگیر
اجتماعی، همراه
منزوء. [ م َ ] ( ع ص ) هو منزوء به؛ او حریص است بر آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).