منخور

مترادف‌ها

منقوش، حک شده، نوشته شده

متضادها

پاک

لغت نامه دهخدا

منخور. [ م ُ ] ( ع اِ ) منخر. ( بحر الجواهر ). سوراخ بینی.( منتهی الارب ) ( آنندراج ). سوراخ بینی. ج، مناخیر. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به منخر شود.

جمله سازی با منخور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بر روی دیواره‌های سنگی این معبد باستانی، کلمات بسیار زیبایی به صورت منخور دیده می‌شدند که داستان‌های فراموش‌شده‌ی پادشاهان باستانی را بازگو می‌کردند.

💡 با بررسی دقیق کتیبه‌های منخور بر روی لوح‌های گلی، دانشمندان توانستند تاریخ دقیق وقوع این جنگ بزرگ را در میان تمدن‌های قدیمی کشف کنند.

💡 نقش‌های منخور بر روی جدار این تالار باشکوه نشان‌دهنده هنر بی‌نظیر هنرمندان دوره صفوی است که با دقت بسیار زیادی تمام جزئیات را ثبت کرده‌اند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران