مناقده
مترادفها
نقد، انتقاد، بحث
متضادها
تأیید، موافقت، پذیرش
لغت نامه دهخدا
( مناقدة ) مناقدة. [ م ُ ق َ دَ ] ( ع مص ) با کسی به استقصا کاری کردن.( تاج المصادر بیهقی ). مناقشه نمودن در کاری. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
جمله سازی با مناقده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نویسنده در فصل آخر کتاب خود، به سراغ مناقده نظریات مطرح شده در آثار علمی دیگر رفته تا دیدگاههای جدید خود را ارائه دهد.
💡 در جلسات علمی دانشگاه، مناقده دقیق و منطقی از سوی اساتید میتواند باعث ارتقای سطح دانش و اصلاح اشتباهات در فرضیههای جدید شود.
💡 او با استفاده از شواهد و مدارک مستند، به مناقده دیدگاههای مخالف پرداخت و توانست استدلالهای خود را با قدرت در برابر شنوندگان ثابت کند.