ملاظه
مترادفها
ملاحظه، دیدن، نگریستن، بررسی، بازبینی، مشاهده
لغت نامه دهخدا
( ملاظة ) ملاظة. [ م ُ لاظْ ظَ ] ( ع مص ) الحاح کردن و ستیهیدن در جنگ. لِظاظ. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
الحاح کردن و ستیهیدن در جنگ.
ملاحظه، دیدن، نگریستن، بررسی، بازبینی، مشاهده
( ملاظة ) ملاظة. [ م ُ لاظْ ظَ ] ( ع مص ) الحاح کردن و ستیهیدن در جنگ. لِظاظ. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
الحاح کردن و ستیهیدن در جنگ.