کلمهی «مقنور» در فارسی دارای دو معنای اصلی است که در متون قدیمی و ادبیات کلاسیک آمده است. در اولین معنا، «مقنور» به چیزی یا کسی اشاره دارد که بزرگ و پرحجم باشد و از نظر ظاهری نسبتاً زمخت یا نامتناسب جلوه کند. این کاربرد معمولاً برای توصیف اندام، جسم یا اشیای بزرگ و زمخت به کار میرود و بار منفی یا تمسخرآمیز هم میتواند داشته باشد. در معنای دیگر، «مقنور» به کسی اشاره دارد که در پوشش سر و لباسهای خود نامرتب یا بینظم است و توانایی بستن درست دستار یا نظم دادن به ظاهر خود را ندارد. این کاربرد بیشتر در توصیف ظاهر شخصی با نظم ظاهری ضعیف دیده میشود. واژهی «مقنور» در ادبیات کلاسیک و متون توصیفی به کار رفته و امروزه کمتر در مکالمه روزمره استفاده میشود. این کلمه بیشتر برای توصیف اشیاء بزرگ و زمخت یا ظاهر نامرتب افراد کاربرد دارد.
مقنور
لغت نامه دهخدا
مقنور. [ م ُ ق َ وِ ] ( ع ص ) دفزک فربه زشت هیئت. || آن که دستار ناراست و پراکنده بر سر بسته باشد یا آنکه نیکو بستن نداند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ).