مقاحم

لغت نامه دهخدا

مقاحم. [ م َ ح ِ ] ( ع اِ )جای بیمناک و خطرناک. ( ناظم الاطباء ). مهالک. ( اقرب الموارد ): از آن ملاعین در مقاحم آن ملاحم اثرها نماند. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 286 ).