لغت نامه دهخدا
مفلاق. [ م ِ ] ( ع ص ) رجل مفلاق؛ مرد کم مایه کمینه ناکس. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || تهیدست. بی چیز. ج، مفالیق. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ).
مفلاق. [ م ِ ] ( ع ص ) رجل مفلاق؛ مرد کم مایه کمینه ناکس. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || تهیدست. بی چیز. ج، مفالیق. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ).
(مِ ) [ ع. ] (ص. ) ۱ - ناکس، فرومایه، سفله. ۲ - تهیدست، ج. مفالیق.
ناکس، فرومایه، سفله.
تهیدست؛
مفالی