مضفور
مترادفها
بافته
متضادها
باز، گرهگشوده
لغت نامه دهخدا
مضفور. [ م َ ] ( ع ص ) چین افکنده. || بافته و تافته. ( ناظم الاطباء ). الضفار ما یشد به البعیر من شعر مضفور. ( اقرب الموارد ) ( از محیط المحیط ).
جمله سازی با مضفور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در آن داستان قدیمی، شخصیت اصلی دارای موهای بلند و مضفور بود که در هنگام مبارزه با باد، به زیبایی در اطراف صورتش میرقصید و جلب توجه میکرد.
💡 بافتهای بسیار ظریف و مضفور این پارچه ابریشمی، نشاندهنده مهارت فوقالعاده هنرمندان باستانی است که سالها تلاش کردهاند تا این شاهکار هنری را خلق کنند.
💡 زنجیرهای فلزی با حلقههای مضفور به هم متصل شده بودند تا استحکام لازم را برای حمل بارهای بسیار سنگین در مسیرهای ناهموار کوهستانی فراهم کنند.