مضروبه

مترادف‌ها

زده شده، کوبیده شده، ضربه خورده

متضادها

سالم، بی ضربه

لغت نامه دهخدا

( مضروبة ) مضروبة. [ م َ ب َ ] ( ع ص ) ارض مضروبة؛ زمین پشک زده. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران