مضرم

مترادف‌ها

شعله‌ور، برافروخته، آتش‌گرفته

متضادها

خاموش، فروکش کرده

لغت نامه دهخدا

مضرم. [ م ُ رَ ] ( ع ص ) افروخته شده. ( ناظم الاطباء ). برافروخته و روشن شده.( از فرهنگ جانسون ). و رجوع به اضرام و تضریم شود.

فرهنگ فارسی

افروخته شده بر افروخته و روشن شده

جمله سازی با مضرم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شعله‌های مضرم آتش در میان جنگل‌های انبوه، به سرعت در حال گسترش بودند و تمام تلاش نیروهای آتش‌نشانی برای مهار آن بی‌نتیجه ماند.

💡 خشم مضرم او در آن لحظه، باعث شد که کلمات تندی را بر زبان بیاورد که سال‌ها بعد از پیامدهای آن پشیمان بود.

💡 با وزیدن بادهای تند در دشت، آتش مضرم دوباره شعله‌ور شد و باعث شد که دود سیاهی آسمان را برای ساعت‌ها بپوشاند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران