مصدوع
مترادفها
شکسته، ترکخورده، شکافته
لغت نامه دهخدا
مصدوع. [ م َ ] ( ع ص ) دردسرگرفته. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). دردمند سر. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
درد سر گرفته دردمند
شکسته، ترکخورده، شکافته
مصدوع. [ م َ ] ( ع ص ) دردسرگرفته. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). دردمند سر. ( ناظم الاطباء ).
درد سر گرفته دردمند