مصبوب

لغت نامه دهخدا

مصبوب. [ م َ ] ( ع ص ) ریخته.( منتهی الارب ). ریخته شده. ( ناظم الاطباء ): ماء مصبوب؛آبی ریخته. ( مهذب الاسماء ). مسفوح. ( یادداشت مؤلف ). || محوشده و نابودگشته. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

ریخته ریخته شده

جمله سازی با مصبوب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مایع طلایی رنگی که به صورت مصبوب در ظرف قرار گرفته بود، با دقت بسیار زیاد و به آرامی در لبه‌های ظرف پخش شد تا از هدر رفتن آن جلوگیری شود.

💡 در این فرآیند صنعتی پیچیده، مواد شیمیایی به صورت مصبوب بر روی سطح فلز ریخته می‌شوند تا لایه‌ای محافظ و بسیار مستحکم ایجاد کنند که در برابر زنگ‌زدگی مقاوم باشد.

💡 چای گرمی که به صورت مصبوب در فنجان ریخته شده بود، بخار زیادی از خود ساطع می‌کرد و با رایحه خوش خود، تمام فضای اتاق را پر کرده بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران