مصاریف
مترادفها
هزینهها، مخارج، خرجها
متضادها
درآمدها، سود
لغت نامه دهخدا
مصاریف. [ م َ ] ( ع ص،اِ ) ج ِ مصروف. ( ناظم الاطباء ). رجوع به مصروف شود.
جمله سازی با مصاریف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مدیریت مالی شرکت اعلام کرد که مصاریف جاری سال گذشته نسبت به سال قبل به دلیل افزایش قیمتها رشد چشمگیری داشته است.
💡 برای جلوگیری از بحران اقتصادی، باید تمامی مصاریف غیرضروری و هزینههای اضافی را در بودجه سال آینده به شدت کاهش داد.
💡 گزارش حسابرسی نشان داد که مصاریف مربوط به بخش تحقیق و توسعه، بیشترین سهم را در کل بودجه عملیاتی شرکت داشته است.