لغت نامه دهخدا
مشروف. [ م َ ] ( ع ص ) مغلوب به بزرگی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). مردم فرودست و ناکس و وضیع، مقابل شریف: رئیس و مرئوس و شریف و مشروف روی به درگاه آوردند. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
مشروف. [ م َ ] ( ع ص ) مغلوب به بزرگی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). مردم فرودست و ناکس و وضیع، مقابل شریف: رئیس و مرئوس و شریف و مشروف روی به درگاه آوردند. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
(مَ ) [ ازع. ] (اِ. ) وضیع. مق شریف.
(اسم ) وضیع مقابل شریف: رئیس و مرووس و شریف و مشروف... توضیح این صورت در عربی نیامده چه شرف فعل لازم است و از آن اسم مفعول نسازند.
وضی
مق شریف.