مسمور
مترادفها
محفوظ، در امان
متضادها
بیدفاع، آسیبپذیر
لغت نامه دهخدا
مسمور. [ م َ ] ( ع ص ) مرد کم گوشت و درشت پیوند استخوان و درشت پی. || مکدر و آمیخته زندگانی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).
محفوظ، در امان
بیدفاع، آسیبپذیر
مسمور. [ م َ ] ( ع ص ) مرد کم گوشت و درشت پیوند استخوان و درشت پی. || مکدر و آمیخته زندگانی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).