مستثمر
مترادفها
سرمایهگذار
متضادها
مصرفکننده
لغت نامه دهخدا
مستثمر. [ م ُ ت َ م ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استثمار. یابنده ثمر.( اقرب الموارد ). || باعث شونده که چیزی ثمر و بر دهد. ( اقرب الموارد ). رجوع به استثمار شود.
جمله سازی با مستثمر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هر مستثمر هوشمند همیشه پیش از ورود به یک بازار جدید، باید تحلیلهای دقیق اقتصادی و تمامی ریسکهای احتمالی آن حوزه را انجام دهد.
💡 دولت با ارائه تسهیلات و معافیتهای مالیاتی، سعی دارد تا هر مستثمر خارجی را به سرمایهگذاری در پروژههای زیربنایی کشور ترغیب کند.
💡 گزارشهای سالانه شرکت نشان میدهد که میزان رضایت هر مستثمر از سودآوری و شفافیت مالی مدیریت، نسبت به سال گذشته افزایش یافته است.