مست گردیدن

مترادف‌ها

مست شدن، سکر گرفتن، بیخود شدن

متضادها

هوشیار شدن، پاک شدن

لغت نامه دهخدا

مست گردیدن. [ م َ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) مست شدن. مست گشتن. انتشاء. استنشاء. تنشی. خذم. نشوة. ( از منتهی الارب ). رجوع به مست گشتن شود.
|| معجب و متکبر و مغرور شدن.
و رجوع به مست و مست گشتن و مست شدن شود.

فرهنگ فارسی

مست شدن

کلمات مرتبط