مسبرت

لغت نامه دهخدا

مسبرت. [ م ُ س َ رَ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از مصدر سبرتة. رجوع به سبرتة شود. || رجل مسبرت؛ مرد بی موی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
مسبرة. [ م َ ب َ رَ ] ( ع مص ) مصدر میمی است فعل سبر را. سَبْر. میل به جراحت فروبردن تا غور آن معلوم شود. ( منتهی الارب ). || آزمودن و امتحان کردن. ( منتهی الارب ). و رجوع به سَبر شود.
مسبرة. [ م ِ ب َ رَ ] ( ع اِ ) مخبرة. ( اقرب الموارد ). منوال و طور و قاعده و طریقه و روش. ( ناظم الاطباء ).
مسبرة. [ م َ ب ُ رَ ] ( ع اِ ) نهایت و انتهای جراحت و زخم. ( از ذیل اقرب الموارد ).

اسکل یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز