مسامحات
مترادفها
مدارا، گذشت، بخشش، تسامح
متضادها
سختگیری، تعصب، کینهتوزی
لغت نامه دهخدا
مسامحات. [ م ُ م َ ] ( ع اِ ) ج ِ مسامحة. و رجوع به مسامحة و مسامحت شود.
مدارا، گذشت، بخشش، تسامح
سختگیری، تعصب، کینهتوزی
مسامحات. [ م ُ م َ ] ( ع اِ ) ج ِ مسامحة. و رجوع به مسامحة و مسامحت شود.