لغت نامه دهخدا
مرحوض. [ م َ ] ( ع ص ) ثوب مرحوض؛ جامه شسته. ( مهذب الاسماء ) ( منتهی الارب ). رحیض. ( متن اللغة ) ( اقرب الموارد ). || خوی کرده. ( منتهی الارب ). تب داری که عرق کرده است. ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ).
مرحوض. [ م َ ] ( ع ص ) ثوب مرحوض؛ جامه شسته. ( مهذب الاسماء ) ( منتهی الارب ). رحیض. ( متن اللغة ) ( اقرب الموارد ). || خوی کرده. ( منتهی الارب ). تب داری که عرق کرده است. ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ).