مرتوق
مترادفها
بخیه زده، دوخته شده
متضادها
جدا، گسسته
لغت نامه دهخدا
مرتوق. [ م َ ] ( ع ص ) بسته شده. مسدود گشته. رتق الفتق؛ سده و ألحمه، و الفتق مرتوق و رتق. ( از متن اللغة ). نعت مفعولی است از رتق. رجوع به رتق شود.
بخیه زده، دوخته شده
جدا، گسسته
مرتوق. [ م َ ] ( ع ص ) بسته شده. مسدود گشته. رتق الفتق؛ سده و ألحمه، و الفتق مرتوق و رتق. ( از متن اللغة ). نعت مفعولی است از رتق. رجوع به رتق شود.