مذبول

مترادف‌ها

ضعیف، رنجور، فرسوده، ناتوان

متضادها

شاداب، تازه، پرنشاط، قوی

لغت نامه دهخدا

مذبول. [ م َ ] ( ع ص ) خشک شده.فسرده شده. پژمرده گشته. درهم کشیده شده. ( ناظم الاطباء ).نعت مفعولی است از ذبل و ذبول. رجوع به ذبول شود.

کلمات مرتبط