مذبوحه
مترادفها
ذبحشده، کشتهشده
متضادها
زنده
لغت نامه دهخدا
( مذبوحة ) مذبوحة. [ م َ ح َ ] ( ع ص ) تأنیث مذبوح. رجوع به مذبوح شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) مونث مذبوح.
ذبحشده، کشتهشده
زنده
( مذبوحة ) مذبوحة. [ م َ ح َ ] ( ع ص ) تأنیث مذبوح. رجوع به مذبوح شود.
( اسم ) مونث مذبوح.