محصاف
مترادفها
خالص، پاک
متضادها
ناخالص
لغت نامه دهخدا
محصاف. [ م ِ ] ( ع ص ) فرس محصاف و محصف، اسب به شتاب گذرنده. || اسب برانگیزنده سنگریزه به سم. || اسب گام خرد نهنده به جهت رفتن به شتاب. ( منتهی الارب ).
خالص، پاک
ناخالص
محصاف. [ م ِ ] ( ع ص ) فرس محصاف و محصف، اسب به شتاب گذرنده. || اسب برانگیزنده سنگریزه به سم. || اسب گام خرد نهنده به جهت رفتن به شتاب. ( منتهی الارب ).