محاکه

مترادف‌ها

محاکمه، قضاوت، رسیدگی

متضادها

تبرئه، بخشش

لغت نامه دهخدا

( محاکة ) محاکة. [ م ُ حاک ْ ک َ ] ( ع مص ) برابری کردن و با هم پهلو سودن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
محاکة. [ م َ ک َ ] ( ع اِ ) مکان و جای بافتن جامه. ( منتهی الارب ). دکان جولاهه. کارگاه جولاه. ج، محاکات. ( مهذب الاسماء ).

فرهنگ فارسی

مکان و جای بافتن جامه

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران