متهافت
مترادفها
بیمنطق، سست، متناقض
متضادها
منسجم، استوار
لغت نامه دهخدا
متهافت. [ م ُ ت َ ف ِ ] ( ع ص ) پیاپی آینده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). گروه به سرعت و پیاپی ازدحام کننده. ( ناظم الاطباء ). || به خطا و شر درافتاده:
مضی علم العلم الذی کان مقنعاً
فلم یبق الا کاذب متهافت.
یحیی بن علی منجم در رثاء ثابت بن قره ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
|| کهنه و فرسوده گردیده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). || پاره پاره افتاده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تهافت شود.
متهافت. [ م ُ ت َ ف ِ ] ( ع ص، اِ ) گیاه بیاره و به اصطلاح گیاه شناسی هر گیاهی که به اجسام مجاور، خود را متصل کرده و بلند میگردد مانند لبلاب. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(مُ تَ فِ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - لغزنده، لغزش کننده. ۲ - پیاپی آینده، ج. متهافتین.
فرهنگ فارسی
۱ - لغزنده لغزش کننده. ۲ - پیاپی آینده جمع: متهافتین.
گیاه شناسی
ویکی واژه
لغزنده، لغزش کننده.
پیاپی آینده؛
متهافتین.
جمله سازی با متهافت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 منتقد ادبی در مقاله جدید خود، استدلالهای نویسنده را بسیار متهافت و فاقد هرگونه منطق علمی دانست و به شدت از نحوه تحلیل دادههای موجود انتقاد کرد.
💡 شنیدن سخنان او که کاملاً متهافت و بدون پشتوانه و دلیل بود، باعث شد که حاضرین در آن جلسه تصمیم بگیرند بحث را به سرعت و بدون بحث بیشتر خاتمه دهند.
💡 بسیاری از تحلیلهای اقتصادی که در رسانههای اجتماعی منتشر میشود، بسیار متهافت و دور از واقعیتهای موجود در بازار جهانی هستند و نباید به آنها اعتماد کرد.