متنافط

این کلمه از واژگان عربی کهن و کمتر رایج است که در متون لغوی برای بیان دو معنای متفاوت به کار رفته است و فهم آن وابسته به زمینه استفاده در جمله می‌باشد. در یک کاربرد، «متنافط» به حالتی اشاره دارد که در شرایط قحطی و سختی، انسان برای بقا به خوردن پوست حیوانات یا موی سوخته‌شده آن‌ها روی می‌آورد، و این رفتار نشان‌دهنده شدت گرسنگی و فشار معیشتی است. این معنا در واقع بازتابی از وضعیت‌های بسیار دشوار و اضطراری در زندگی انسان‌های گذشته است که در منابع لغوی به عنوان نمونه‌ای از ناچاری شدید ذکر شده است. در کاربرد دیگر، «متنافط» به دیگی گفته می‌شود که در حال جوشیدن است و کف بر سطح آن جمع شده و حالت کف‌کردگی پیدا کرده است. این معنا بیشتر جنبه توصیفی دارد و برای بیان وضعیت جوشش شدید مایعات در ظرف به کار می‌رود. ریشه این واژه به فعل «تنافط» بازمی‌گردد که در آن هم مفهوم سوختن مو برای خوردن در زمان قحطی و هم مفهوم کف کردن دیگ دیده می‌شود. همین تنوع معنایی نشان می‌دهد که این واژه در زبان عربی کهن دارای کاربردهای کاملاً متفاوت در حوزه زندگی روزمره و توصیف طبیعت بوده است. از نظر زبانی، «متنافط» اسم فاعل یا صفتی است که بر حالت انجام این اعمال یا وقوع این وضعیت‌ها دلالت دارد. این واژه امروزه در زبان رایج کاربردی ندارد و بیشتر در متون لغوی و قدیمی قابل مشاهده است. در مجموع، «متنافط» یا به معنای فرد یا حالتی است که در قحطی به خوردن پوست و موی سوخته روی می‌آورد، یا به معنای دیگی است که در حال جوشیدن و کف‌کردن باشد.

لغت نامه دهخدا

متنافط. [ م ُ ت َ ف ِ ] ( ع ص ) آن که [ پوست ] موی سوخته را در هنگام قحطی و سختی می خورد. || دیگ جوشان کف کرده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به تنافط و تنافیط شود.