متملح
مترادفها
شوخ، بذلهگو، طنزپرداز
لغت نامه دهخدا
متملح. [ م ُ ت َ م َل ْ ل ِ ] ( ع ص ) خداوند نمک. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || فروشنده ٔنمک. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || کسی که فریاد میکند که فلان چیز نیک کرده شده. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با متملح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سخنران با لحنی بسیار متملح و شوخطبعانه شروع به صحبت کرد تا بتواند فضای سنگین جلسه را تغییر داده و مخاطبان را با خود همراه کند.
💡 نویسنده در این رمان با استفاده از عبارات متملح و کلمات گزنده، توانسته است شخصیتهای اصلی داستان را به شکلی بسیار جذاب برای خواننده ترسیم کند.
💡 او همیشه با نگاهی متملح به اتفاقات پیرامون خود مینگرد و حتی در سختترین شرایط نیز سعی میکند با لبخند، روحیه خود را حفظ نماید.