متماطر
مترادفها
بارانزا، ریزان
متضادها
خشک
لغت نامه دهخدا
متماطر. [ م ُ ت َ طِ ] ( ع ص ) ابر که ساعتی بارد و ساعتی باز ایستد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || باران باریده شده در محلی بدون محل دیگر. ( ناظم الاطباء ). باران که جائی بارد و جائی نبارد. ( از فرهنگ جانسون ).
جمله سازی با متماطر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در آن شب بارانی و بسیار سرد، آسمان متماطر گویی بر سر شهر سنگینی میکرد و تمام خیابانها را زیر آب برد.
💡 شاعر در اشعار خود از فضای متماطر و ابرها که بر فراز کوهها شناور بودند، برای توصیف غم و اندوه استفاده کرد.
💡 منظرهای که از پنجره اتاق دیده میشد، از ابرهای متماطر و باران تندی که بر درختان میبارید، بسیار غمانگیز و دلگیر بود.