لغت نامه دهخدا
متماسک. [ م ُ ت َ س ِ ] ( ع ص ) چنگ درزننده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به تماسک شود. || توانا و قادر. || سخت گیرنده. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).
متماسک. [ م ُ ت َ س ِ ] ( ع ص ) چنگ درزننده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به تماسک شود. || توانا و قادر. || سخت گیرنده. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).
(مُ تَ س ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - خود را نگاه دارنده، خویشتن دار. ۲ - چنگ در زننده، ج. متماسکین.
( اسم ) ۱ - خود را نگاهدارنده خویشتن دار. ۲ - چنگ در زننده جمع: متماسکین
خود را نگاه دارنده، خویشتن دار.
چنگ در زننده؛
متماسکین.