متفجر
مترادفها
انفجاری، ترکنده
متضادها
خاموش
لغت نامه دهخدا
متفجر. [ م ُ ت َ ف َج ْ ج ِ ] ( ع ص ) آب روان و جاری. ( ناظم الاطباء ). آب روان گردنده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || صبح روشن. || جوانمرد و با سخاوت. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به تفجر شود.
جمله سازی با متفجر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مواد شیمیایی بسیار حساس و متفجر در آزمایشگاههای پیشرفته تحت نظارت دقیق متخصصان قرار دارند تا از هرگونه حادثه ناگوار جلوگیری شود.
💡 صدای برخورد دو کشتی بزرگ در میان مه غلیظ، بسیار متفجر و تکاندهنده بود که باعث شد تمام ملوانان با وحشت به سمت قایقهای نجات بروند.
💡 در بسیاری از فیلمهای اکشن سینمای هالیوود، صحنههای متفجر و انفجارهای بزرگ با استفاده از جلوههای ویژه بسیار پیشرفته و دیجیتالی خلق میشوند.