متغیر گردیدن
مترادفها
تغییر کردن، دگرگون شدن، عوض شدن
متضادها
ثابت ماندن، یکسان ماندن
لغت نامه دهخدا
متغیر گردیدن. [ م ُ ت َ غ َی ْ ی ِ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) متغیر گشتن. دگرگون شدن حال کسی یا چیزی: همچون از وی پرسی گوید من نه آنم که تو دیدی، و او همان است، لکن حالش متغیر گشت. ( کشف الاسرار ج 2 ص 544 ). بر دوستی پادشاهان اعتماد نشاید کرد و بر آواز خوش کودکان غره نباید بود که آن به خیالی متبدل و این به خوابی متغیر گردد. ( گلستان ). || خشمگین شدن.
جمله سازی با متغیر گردیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 با تغییر ناگهانی شرایط اقلیمی و جوی در این منطقه، وضعیت کشاورزی و میزان تولید محصولات زراعی در سال جاری به شدت متغیر گردیده است
💡 در دنیای مدرن و تکنولوژیهای پیشرفته، استراتژیهای شرکتهای بزرگ برای حفظ سهم بازار خود به سرعت با تغییرات اقتصادی جهانی متغیر گردیده است
💡 رفتار انسانی تحت تأثیر عوامل محیطی و تجربیات زیسته در طول زندگی، همواره به شکلی مداوم و کاملاً غیرقابل پیشبینی متغیر گردیده است